مجتمع فنی تهران

قاصدک 24

فروش خودرو

درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

مطالب پیشنهادی

صدور گواهینامه بدون کارت پایان خدمت صدور گواهینامه بدون کارت پایان خدمت تعداد بسیار زیادی از سارقان زلزله کرمانشاه بازداشت شدند تعداد بسیار زیادی از سارقان زلزله کرمانشاه بازداشت شدند تاثیر گذاری قابل توجه زلزله بر استرس روانی تاثیر گذاری قابل توجه زلزله بر استرس روانی برکناری 3 نفر از کارکنان کاخ سفید بدلیل ارتباط نامشروع برکناری 3 نفر از کارکنان کاخ سفید بدلیل ارتباط نامشروع تصویر شمشیر پیامبر اسلام (ص) تصویر شمشیر پیامبر اسلام (ص) آیا با وجود خالکوبی میتوان وضو گرفت ؟ آیا با وجود خالکوبی میتوان وضو گرفت ؟ کانکس نشینی در پایتخت آسیب اجتماعی جدید کانکس نشینی در پایتخت آسیب اجتماعی جدید جشن تولد کودک زلزله زده توسط هلال احمر در کرمانشاه (+عکس) جشن تولد کودک زلزله زده توسط هلال احمر در کرمانشاه (+عکس) تصاویری از سیل سهمگین و ویرانگر در جده عربستان تصاویری از سیل سهمگین و ویرانگر در جده عربستان چگونه موهایمان را پر پشت نشان دهیم ؟ چگونه موهایمان را پر پشت نشان دهیم ؟ 5 ایده برای محکم شدن روابط زندگی پس از ازدواج 5 ایده برای محکم شدن روابط زندگی پس از ازدواج بعد از پایان داعش چه فاجعه هایی در راه است ؟ بعد از پایان داعش چه فاجعه هایی در راه است ؟ آیا روز هشتم ربیع‌ الاول تعطیل است ؟ آیا روز هشتم ربیع‌ الاول تعطیل است ؟ تجاوز و کشتن سه زن توسط راننده کامیون تجاوز و کشتن سه زن توسط راننده کامیون دختر جذابی که پرده بکارت خود را به مزایده گذاشت (+عکس) دختر جذابی که پرده بکارت خود را به مزایده گذاشت (+عکس) تصاویر داغ جنیفر لارنس بدون آرایش در خیابان تصاویر داغ جنیفر لارنس بدون آرایش در خیابان واکنش نانوایی ها به گران شدن نان ! (طنز) واکنش نانوایی ها به گران شدن نان ! (طنز) بررسی چوب, رویه ها و اسفنج های راکت پینگ پنگ بررسی چوب, رویه ها و اسفنج های راکت پینگ پنگ معرفی تورهای پرطرفدار لوکس اروپا معرفی تورهای پرطرفدار لوکس اروپا کلیپ شوهر آزاری عجیب یک زن !! کلیپ شوهر آزاری عجیب یک زن !!
گالری عکس

فروش خودرو

زیبایی بهروز

جذابیت

داستان جالب دخترک آواز خوان

مجموعه : داستان جالب
تاریخ انتشار : 5 می 2015
داستان جالب دخترک آواز خوان

داستان های کوتاه و جالب را در سایت تالاب بخوانید.

 

داستان جالب دخترک آواز خوان

دختری بود که با پدر و مادرش برای تفریح به جنگل رفته بودن پس از کلی بازی و تفریح دخترک پروانه خیلی خوشگلی را می بیند که دور سر او پرواز میکند.

 

دخترک دلش می خواست که این پروانه را بگیرد و با خودش به خانه ببرد .

 

به همین دلیل دخترک پروانه را به قصد گرفتتن دنبال کرد .

 

دخترک خیلی خوشحال بود چرا که خودش را در گرفتن پروانه موفق می دید . همینجور که پروانه را دنبال می کرد و می خندید پروانه او را از پدر و مادر دور تر و دورتر می کرد .

 

دخترک پس از ساعتی که پروانه را دنبال کرد و خسته شد تصمیم گرفت استراحتی کند. در حال استراحت متوجه شد که از پدر و مادرش خبری نیست . بسیار ترسید و شروع به گریه کردن نمود .

 

اما هر قدر گریه کرد کسی به دادش نرسید . از گریه کردن خسته شد .

 

کمی با خود فکر کرد با خود می گفت: خدایا چه کار کنم؟ کدام سمت بروم ؟ خانواده خودم را از کجا پیدا کنم . شروع کرد به نفرین کردن پروانه و به دور برش نگاهی کرد اما پروانه را ندید .

 

او خودش را کاملا تنها حس کرد و ناچار شد به فکر راه چاره باشد . از کتاب علوم بعضی چیزها را که می توان سمت شمال را فهمید به خاطر آورد و با علم ناقصی که داشت سمتی را به عنوان شمال انتخاب کرد و قدم در راه گذاشت تا به سمت پدر و مادرش راه بیفتد.

 

ساعتی بود که مسیری را طی می کرد خسته شده بود و دلش می خواست با کسی صحبتی بکند ُ اما کسی نبود .

 

دخترک زمزمه ای را شروع کرد و بعد از مدتی صدایش را بلند کرد و آوازی سرداد .

 

در جنگل صدایش پیچید تا آن روز دخترک از نعمت آواز خوش خودش خبری نداشت و باخود گفت : من چه صدای قشنگی دارم .

 

همینطور آواز می خواند و جلو می رفت اما هیچ خبری از پدر و مادرش نبود . دخترک خسته و نا امید شده بود آواز خود را قطع کرد و نشست.

 

دخترک ناامید شده بود اما با خودش فکر کرد حتما مسیر یابی او اشتباه بوده چون اصلا او اینهمه از پدر و مادرش دور نشده بود که اینهمه به دنبال انها راه می رود . با خود گفت نکند که گمشده باشد و هیچگاه نتواند آنها را پیدا کند سرش را بالاگرفت و متوجه حضور پرنده های زیادی شد که بالای درختان هستند به چپ و راست نگاه کرد دید حیوانات زیادی دور و برش را گرفته اند و انگار منتظر اتفاقی هستند.

 

دخترک با خود گفت : چرا اینهمه حیوان در اینجا هست نکند همایش و جلسه دارند . دختر بلند شد و راه افتاد این بار از ترس خود شروع به آواز خواندن کرد و راه خود را ادامه داد .

 

در طول مسیر متوجه حرکت حیوانات به سمتی شده که خودش در حرکت بود .

 

آواز را قطع کردیکی از پرنده ها پرید و در جلوی را ه او قرار گرفت و گفت دختر خانم چه آواز خوبی داری هیچ پرنده ای نمی تواند صدای تو را در بیاورد و به زیبایی تو آواز بخواند . جنگل در عمرش آوازی به خوبی آواز تو ندیده است . واقعا هم آواز دخترک زیبا بود .

 

پرنده گفت : تو از کجا آمده ای و اینجا چه می کنی . دخترک جواب داد من به همراه خانواده ام به جنگل برای تفریح آمده بودیم و حالا من آنها را گم کرده ام . پروانه ای را دنبال کردم و از آنها دور شدم و حالا راهم را که آمده بودم گم کردم . پرنده صوتی زد و همه پروانه ها آنجا حاضر شدند . روبه پروانه ها گفت کدام یک از شما با این بچه بازی می کردید .

 

یکی از پروانه ها جلو آمد و با ترس و لرز گفت : من بودم .

 

پرنده گفت : مطمعن هستم که تو می توانی به این دخترک کمک کنی .

 

پروانه گفت : مگر چه شده است .

پرنده گفت : این بچه وقتی با تو بازی می کرده از پدر و مادرش دور شده و الان راهش را گم کرده است .

فکر می کنم تو بتونی به او کمک کنی تا او پدر و مادرش را پیدا بکند.

پروانه گفت : آری من می توانم پدر و مادر او را پیدا کنم . پروانه پرواز کرد و به آنها گفت دنبال من راه بیفتید دخترک و حیوانات به دنبال پروانه راه افتادند بعد از ساعتی به محلی که پدر و مادر دخترک در آنجا پیک نیک راه انداخته بودند رسیدند .

اما از پدر و مادر دخترک خبری نبود.

 

همه حیوانات به دور و بر خودشان نگاه کردند تا شاید بتوانند اثری از پدر و مادر دخترک پیدا کنند .

حیوانات هر چه گشتند اثری پیدا نکردند . دخترک گفت اگر تا جاده اصلی بتوانم خودم را برسانم می توانم راه خانه را پیدا کنم . یکی از پرندگان گفت : همینجا همگی استراحت کنید من سر و گوشی آب بدهم و برای شما خبر می آورم .

 

پرنده پر زد و از آنجا دور شد. طولی نکشید که پرنده سراسیمه بازگشت و به آنها خبر خوشی را آورد و گفت چند صد متر آنطرف تر پدر و مادر دختر بچه دنبال دخترشان می گردند .

 

من به آنها خبر دادم و آنها الان به اینجا می رسند .

 

بعد از چند لحظه پدر و مادر دخترک به پیش دخترک رسیدند و پس از گریه و زاری با همدیگر از از آنها خداحافظی کردند ولی همه حیوانات تقاضاکردند که هر هفته دخترک به جنگل بیایند و دخترک برای آنها آوازی بخواند .

 

پدر و مادر و دختر خانم از همه حیوانات تشکر کردند و خواستند که به خانه خودشان برگردند .

 

تازه پدر مادر دخترک متوجه شدند که دخترک با آواز خوشی که داشته سبب شده که توجه حیوانات را جلب کرده و آنها متوجه گمشدن دخترک شده و به آن کمک کنند . پدر و مادر دخترک از اینکه دخترشان صاحب آواز خوشی هست خیلی خوشحال بودند .

 

خانواده خوشبخت با خداحافظی از حیوانات به خانه خودشان رفتند .

 

آنها روزهای تعطیل به جنگل می رفتند تا به قول خودشان عمل کنند و خود نیز خوش بگذرانند.

 

 

 

درمان ریزش مو

جدیدترین مطالب سایت

مطالب جالب و خواندنی

درمان ریزش مو