فوتبال
سفارش تبليغات اينترنتي
درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
تبلیغات متنی
گالری عکس
فوتبال

ضرب المثل خولندی با حرف الف

مجموعه : ضرب المثل ها
ضرب المثل خولندی با حرف الف

ضرب المثل خولندی با حرف الف

 

ضرب المثل های شیرین و آموزنده…

 

– شما نیز اگر ضرب المثلی با حرف الف در خاطر دارید در بخش نظرات این مطلب منتشر کنید

 

–>    آب از سرش گذشت :

 کارش درست نیست و بالا خره موفق نمی شود.

 

 –>    آب به آب شدن :

از جایی به جای دیگر رفتن .

 

 –>    آب که سر بالابره , قورباغه ابوعطا می خونه :

کسی که به مرادش برسد خوشحال و شاد شود و خودش را گم کند.

 

–>    آبشان از یک جوی نرود :

به هیچ وجه با هم موافق نیستند.

 

–>    آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم :

یعنی به آزرویمان رسیدیم و خبر نداریم و دنبالش هستیم .

 

–>    آبی که در یک جا مونده می گنده :

زیاد در یک مکان ماندن مساوی با بی ارزش شدن.

 

–>    آب نمی بینه ولی شناگر ماهریه :

فرصتی به دست نمی آره ولی امکانش باشد از دستش بر می آید و ارزشی هم بر دیگری قائل نیست .

 

–>    آفتابه لگن هفت دست , شام و ناهار هیچی ! :

جایی که همه امکانات باشد , ولی از عمل خبری نباشد.

 

–>    آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه ! :

مواظب باش که آسیب نبینی .

 

–>    آدم خوش معامله شریک مال دیگرانه :

خوش حساب باش تا همه قبولت داشته باشند.

 

–>    آب از او گرم نمیشه :

نباید به او امیدوار باشیم .

 

–>    آدم هزار کاره کم مایه است :

کسی که مشغول یک کار نشود و هر بار یک کار دیگر انجام دهد , سر انجام بی کار و بی ارزش می شود.

 

–>    آفتابه خرج لحیمه :

ارزش درست شدن نداره .

 

–>    آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب :

زمانی گفته می شود که کسی از مشکلات زیاد نترسد.

 

–>    آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی مزه :

کاری که دو تا رئیس داشته باشد آن کار سرانجام درستی ندارد.

 

–>    آب زیر پوستش افتاده ! :

چاق و چله شده .

 

–>    آب در گوش کسی کردن :

کلک زدن و فریب دادن .

 

–>    آب در جوی داشتن :

غنی و ثروتمند بودن .

 

–>    آب را زیر هفت طبقه زمین می بیند :

باهوش و زرنگ بودن .

 

–>    آدم ناشی سرنارا از سر گشاد میزنه ! :

کسی که کاری را می خواهد انجام بدهد ولی بلد نیست .

 

–>    آخر شاه منشی کاه کشی است :

کسی که حد و مرز خودش را نداند آخرش بدبختی است .

 

–>    آتش و پنبه :

دو کس و یا دو چیز که با هم جور در نیایند.

 

–>    آتش با آتش خاموش نشود :

یعنی اگر کسی عصبانی شد با خشم آرام نمی شود.

 

–>    آدم تا کوچکی نکنه به بزرگی نمیرسه :

برای رسیدن به مرتبه عالی باید از رتبه های پایین گذشت .

 

–>    آنقدر مار خورده افعی شده ! :

تجربه های زیاد اندوختن و هوشیار شدن.

 

–>    از بی کفنی زنده ایم ! :

خیلی بدبخت و بیچاره ایم .

 

–>    از خرس موی کندن غنیمته ! :

از کسی که پولداره و خسیس , پول جزیی گرفتن حساب است .

 

–>    از هرچه بدم آمد بر سرم آمد :

از چیزی که نمی خواستم همان برایم پیش آمد.

 

–>    از مردی تا نامردی یک قدم است :

یک لغزش کوچک مردی را بی حرکت کند.

 

–>    اجاره نشین خوش نشینه :

کسی که خونه ندارد و اجاره نشین است در هر جایی که خوشش آمد زندگی می کند.

 

–>    ادب بزرگترین سرمایه است :

بالاترین ثروت و دارایی کسی ادب اوست .

 

–>    الکی خوش است :

خوشحالیش به درد نمی خورد.

 

–>    اسب را گم کرده پی نعلش می گردد :

کار اصلی را رها کردن و به حاشیه پرداختن .

 

–>    اگر خواهی اندوهگین نباشی , حسود مباش :

حسادت باعث غم و غصه می شود.

 

–>    اول بچش بعد بگو بی نمکه :

با عجله قضاوت نکن.

 

–>    اگر مردن نبود آدم آدم را می خورد ! :

موقعی گفته می شود که حرص و ولع انسان , افسار گسیخته شود.

 

–>    اگر نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم :

ممکن است کاری را خود شخص انجام ندهد ولی دیده که مردم چگونه انجام می دهند.

 

–>    انگور خوب نصیب شغال می شود :

چیز با ارزش , نصیب شخص بی لیاقت شود.

 

–>    انگشت کوچک فلانی هم نمی شود :

در مقایسه خیلی اختلاف است .

 

–>    او را با صد من شکر هم نمی توان خورد :

در موردی گفته می شود که کسی فیافه زننده و تلخی داشته باشد.

 

مجردها کليک کنيد
خرید بلبط هواپیما
کتاب کسب و کار
پربیننده ترین مطالب
جدیدترین مطالب امروز
Xبستن تبليغ
فوتبال