فوتبال
سفارش تبليغات اينترنتي
درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
تبلیغات متنی
گالری عکس
فوتبال

عجیب ترین دزدی هایی که در سال 93 رخ داد

عجیب ترین دزدی هایی که در سال 93 رخ داد

در ایران در سال 93 هم دزدی های فراوانی رخ داد ولی چند نمونه از عجیب ترین و خنده دار ترین دزدی های رخ داده در سالی که گذشت را دراینجا آورده ایم.

 

مجله تالاب : «سرقت های ابلهانه» از آن جرم هایی است که هم طنزنویسان و هم کمدین ها بارها در آثارشان به آن پرداخته اند و البته به رغم این همه تکرار باز هم هیچ وقت این ماجرا برای مخاطبان و بینندگان تکراری نمی شود. بامزه بودن این داستان ها باعث شده که این سبک طنزپردازی طرفداران پروپاقرصی داشته باشد اما در دنیای واقعی و خارج از داستان هم بارها و بارها شاهد چنین کارهای عجیب و غریب از سوی سارقان هستیم.

 

طبق روال هر سال، امسال هم ی فهرست برایتان آماده کردیم به نام «فهرست سیاه سارقان ساده لوح 93»، در ادامه اعمال این شاهکارهای عرصه سرقت را می خوانید.

 

دزدانی که عکس یادگاری به مالباخته دادند!

موبایل قاپی شیوه نوینی از سرقت است که مدتی است قسمت اعظم جرایم را به خودش اختصاص می دهد. سارقان گوشی همراه تا چشم شان به گوشی و آرم سیب گاز زده در دستان یک نفر می افتد، سنسورهای دزدی شان فعال می شود تا جایی که بیشتر اوقات با «خشونت» فعل «اپیدن» این دستگاه را صرف می کنند. این اتفاق درست زمانی رخ می دهد که صاحب گوشی آرم سیب دار در حال مکالمه تلفنی است و اصلا حواسش به اطراف نیست.

 

دزدان موبایل قاپ در واقع از موقعیت فراهم شده کمال استفاده را می برند و در یک یورش برق آسا، گوشی را از گوش صاحبش می کَنند و الفرار. درست مثل همان اتفاقی که ساعت 5 بعدازظهر دوم آبان ماه در خیابان آذربایجان پایتخت رخ داد. با این تفاوت که صاحب گوشی آنقدر به موبایل آرم دارش علاقمند بود که طاقت یک لحظه دوری از آن را نداشت.

 

به همین خاطر دزدان مجبور شدند با خشونت گوشی را به چنگ آورند. آنها دست صاحب گوشی را گاز گرفتند به شدت! سارقان دو نفر بودند. یکی با صاحب گوشی گلاویز شده بود و دیگری روی موتورسیکلت روشن آماده بود تا همدستش را سوار کند و طی چند ثانیه ناپدید شوند. سارق موبایل به دست در پیاده رو می دوید و مالباخته پشست سرش «آی دزد، آی دزد» می کرد و پا به پایش می دوید. دزد که به چالاکی اش اعتماد کامل داشت تدر یک حرکت برق آسا، پرش سه گامش را اجرا کرد و روی زین موتورسیکلت فرود آمد. سارق تند و تیز جهید و از چنگ مالباخته بیچاره در رفت اما اگر به صحنه آهسته سکانس پرش روی زین موتور بهتر نگاه کنید متوجه می شوید که هنگام فرود آقای دزد، یک چیزی از داخل جیبش به زمین می افتد.

 

مالباخته که در جریان این سرقت، سر و گوشش به اطراف بود و با چشمان تیزبین این شیء معلق میان جیب آقای دزد و زمین را می دید با سرعت به سوی آن شیء یورش برد. بامزگی این ماجرا این بود که این سرقتع یک جورایی عوض داشت!

 

موبایل قاپ، موبایل خودش را در صحنه سرقت جا گذاشت! هر چند موبایل آقا دزده از آن سیبی ها نبود اما عکس های واضحی در گاتلری تصاویر موبایل آقا دزده بود که عینا همه آن تصاویر – 20 دقیقه بعد از سرقت – روی میز ماموران پایگاه هشتم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.

 

تصاویری از ژست های متفاوت آقای دزد وهمدستش! این عکس های یادگاری در صحنه جرم باقی ماند و کارآگاهان خیلی زود به وسیله عکس ها، خودشان را پشت در خانه متهمان رساندند. سه روز از این ماجرا گذشته بود که هر دو سارق به چنگ قانون افتادند. بعد از این اعتراف و دستگیری و زندان، 15 موبایل سیب دار سرقتی به جیب صاحبان اصلی اش بازگشت.

 

سارقی که شبح بود

اوایل اردیبهشت سال 93 بود که ماموران کلانتری 118 ستارخان در تهران با چند مورد سرقت عجیب و غریب روبرو شدند. این سارق که همه تصور می کردند باید یک شبح باشد (!) بدون اینکه در ورودی خانه را باز کند یا بشکند وارد خانه ها می شد و هر شیء قیمتی را که دم دستش بود می ربود.

 

طلا، لپ تاپ، دوربین فیلمبرداری و … در فهرست اشیای مورد علاقه سارق قرار داشت. در محله های مختلف ستارخان چندین فقره سرقت به این شکل رخ داده بود که همه شان در یک چیز شباهت داشتند، اینکه سارق از در وارد نمی شد! نه نشانی از قفل شکسته ای بود و نه نشانه هایی که معلوم شود در باز شده است و بعد بسته.

 

به هر حال این معمایی بود که پلیس برای حل آن مجبور بود در محله های مختلف منطقه ستارخان به طور غیرمحسوس مستقر شود. ماموران پلیس علاوه بر گشت زنی نامحسوس، تمام دوربین های مداربسته مغازه ها و خانه ها را بررسی کردند و بالاخره به سرنخ هایی که لازم داشتند رسیدند.

 

در تمام دوربین های مداربسته رد پای یک نوجوان کوتاه قد به چشم می خورد. نوجوانی که در کوچه و خیابان ها به طور شک برانگیزی پرسه می زد. پلیس بلافاصله فرد کوتاه قد مشکوک را دستگیر کرد و ماموران در جریان بازرسی از او، یک دسته شاه کلید کشف کردند. این نوجوان 16 ساله که 120 سانتیمتر قد داشت، وقتی دستش رو شد به همه سرقت ها اعتراف کرد.

 

می گفت اول خانه ها را زیر نظر می گرفتم و وقتی می دیدم چند نفر از خانه ای دارند خارج می شوند، پست سرشان می رفتم زنگ در خانه را می زدم، اگر کسی جواب نمی داد دیگر مطمئن می شدم که کسی در خانه نیست. زود دست به کار می شدم و هر طول که بود خودم را به پشت بام می رساندم و از طریق کانال کولر، وارد خانه می شدم! بعد هم در اتاق ها و سالن خانه پرسه می زدم و هر چیز به دردبخوری که پیدا می کردم که البته حجم کمی داشت را برمی داشتم و باز هم از طریق کانال کولر از خانه خارج می شد.

 

سارق 120 سانتیمتری در مورد به همراه داشتن شاه کلیدها می گوید: «اینها را به خاطر باز کردن در گنجه ها و کمدها به همراه داشتم. خیلی کم پیش می آمد بعد از سرقت از در خروجی خارج شوم.»

ماشین من سر جاشه!

سارقان خودرو، علاقه زیادی به خودروی پراید دارند. علاوه بر قیمت نسبتا بالای این خودرو، ضعف در سیستم امنیتی خودرو از مهمترین دلایلی است که سارقان خودرو بیش از سایر خودروها به سراغ این خودرو می روند. به گفته کارآگاهان پلیس آگاهی استان اسفهان، باند سارقان پراید در سه سوت قفل پراید را باز می کردند و خودرو را می ربودند؛ آن هم به قدری سریع و فرز که باید اسامی آنها در کتاب گینس ثبت می شد!

 

در چنین شرایطی کارآگاهان دست به کار شدند و در سه سوت، 2 نفر از سارقان را دستگیر کردند. اداره آگاه یاستان اصفهان در مورد جزییات این دستگیری گفت به وسیله گشت های نامحسوس توانسته اند این سارقان را به دام بیندازند.

 

در این پرونده چیزی که جالب است، ماجرای مالباخته ای است که خودش نمی دانست مالباخته است! این ماجرا درست همان شبی که گشت های نامحسوس پلیس آگاهی، دزدان را به دام انداختند، اتفاق افتاد. دو نفر از اعضای باندس ارقان در حال سرقت یک خودرو بودند که پلیس سر می رسد. سارقان با دیدن ماموران پلیس سعی می کنند با خودروی سرقتی (پراید) از چنگ ماموران قانون فرار کنند! در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک پراید خوب عمل می کرد اما تا پایش به جایی رسید که می شد یک خودرو از آن سبقت بگیرد، بنز الگانس با یک نیش گاز، پراید را درنوردید و جلوی سارقان پیچید، با مغلوب شدن پراید، سارقان چاره ای نداشتند جز آنکه تسلیم قانون بشوند.

 

سارقان به اداره آگاهی منتقل شدند و ماموران پلیس نیز به خاطر اینکه مالباخته بیچاره را از نگرانی دربیاورند بلافاصله با شماره تلفنی که روی داشبورد ماشین بود تماس گرفتند. مالباخته که در خواب ناز بود خمیازه کشان از پشت تلفن می گفت: «شما فکر می کنید می تونید من رو بذارید سر کار؟! شهرام مطمئنم خودتی. می خوای تلافی کنی؟!» و بعد گوشی را قطع کرد و به خواب نازش ادامه داد1 او تصور می کرد که دوستانش نیمه شب تماس گرفته اند تا او را بگذارندس ر کار! یعنی این آقا اصلا خبر نداشت که ماشینش را دزدیده اند1 بعد از چندین بار تماس، بالاخره ماموران پلیس موفق شدندت آقای صاحب مال را از رختخواب بیرون بکشند تا حداقل پای پنجره بیاید و ببیند که ماشینش نیست، کل این جریان یعنی سرقت خودر و پیدا شدن آن تنها 3 ساعت طول کشید.

 

دزدی از خانه پلیس!

برای این سارقان فرقی نمی کرد که صاحبخانه کی باشد، مهم این بود که صاحبخانه در خانه نباشد. این سارقان هم به صورت باندی کار می کردند و کارشان بالا رفتن از دیوار خانه مردم و دستبرد زدن به وسایل قیمتی منازل بود.

 

خریدهای شب عید و به مسافرت رفتن ها، فرصت مناسبی پیش می آورد که این سارقان با خیال راحت، خانه ها را جارو کنند و دار و ندار اهل خانه را به تاراج ببرند.

 

غارتگران، مجهز به کشیک شبانه روزی بودند و تمام وقت جلوی خانه های مردم پلاس بودند. آنها آمار و لیست برنامه های مسافرتی اهل خانه را به چنگ می آوردند و تا خانه بی صاحب می شد شب هنگام دیوارنوردی شان را آغاز می کردند.

 

این سارقان زبل در خانه های مردمدست به کشف محل های مخفی کردن طلاهای مربوط به اعضای خانواده و وسایل قیمتی می زدندن و بعد کشفیات را با خود می بردند خانه خودشان.

 

مورد عجیب این پرونده سرقت این است که سارقان یک بار به خانم خانم پلیسی دستبرد زدند و یک بار هم به خانه معاون اجتماعی پلیس استان خوزستان!

 

در مورد دوم، صاحبخانه خانه نبوده اما در دستبرد اولی، باید بگوییم که در حین سرقت، صاحبخانه سرمی رسد. خانم پلیس در جریان این رودررویی با دزدان درگیر می شود اما سارقان در نهایت متواری می شوند. بعد از این اتفاق ها خیلی نگذشت که پلیس آگاهی آبادان با انجام تجسس های فنی، ظرف چند روز، این باند چهار نفره را دستگیر کردند و جالب اینجاست که سارقان اعتراف کردند که می دانستند به خانه یک مامور پلیس دارند دستبرد می زنند اما باز هم کارشان را انجام داده اند.

 

سارق شکمو!

باور این یکی واقعا سخت است. اینکه یک نفر به خاطر شکمو بودن دزد شود. این سارق نه کاری با وسایل نقلیه دارد و نه چشمش به طلا و وسایل قیمتی است. او فقط به دنبال غذاست و مکان سرقتش هم مغازه ها و فروشگاه های خوراکی است!

 

جواد معروف به «جواد تپل» 168 کیلو وزن دارد و سنگین وزن ترین سارق کشورمان است. شهرام می گوید: «پدرم بقالی داشت. اول راهنمایی که بودم مخم نکشید درس بخوانم و رفتم وردست پدرم. در بقالی مان همه جور آدمی رفت و آمد می کرد اما من با دار و دسته دزدها دوست شدم. ا زاین دله دزدها بودند. آنها هم مثل من شکمو بودند و بیشتر سراغ خوراکی می رفتند.

 

خوب به خاطر دارم اولین بار رفته بودم بالای یک وانت داشتم دزدی می کردم. 30-20 تا خربزه کاسب شدم. ی دلی از عزا درآوردم اما شب مجبور شدم در کوچه بخوابم. آخر از شانس بد، پردم مرا حین دزدی دیده بود و شب از خانه انداختم بیرون. با اینحال از رو نرفتم و فردایش رفتم سراغ یک مغازه ساندویچی! داشتم با تهدید چاقتو مغازه دار را مجبور می کردم که برایم ساندویچ بپیچد که از بد روزگار مامورهای پلیس اتفاقی سر رسیدند و دستگیرم کردند.

 

آن روزها تنها 14 یا 15 سالم بود و خلاصه فرستادنم کانون اصلاح و تربیت کودکان. سه ماهی آنجا بودم. بعد از آزادی به مغازه های دستبرد می زدم و بیشتر وقت ها هم دستگیر می شدم. الان 30 سالم است و حداقل تا به حال 10 سال به خاطر دزدی حبس کشیه ام. راستش این اواخر وزنم خیلی زیاد شده و دیگر نمی توانم بروم داخل مغازه و با تهدید از مغازه دار چیزی بدزدم چون بعدش نمی توانم قدم از قدم بردارم و زود گیر می افتم. یکی از دوستانم که از مشکلم باخبر شده بود گفت نیمه شب ها برو دزدی، راحت تر است.

 

بعد روش عبور از کانال کولر را به من پیشنهاد داد. من هم اصلا نگاه به قد و قامتم نکردم و زود پیشنهادش را به کار بستم. چشم تان روز بد نبیند، بلایی به سرم آمد که هزار بار از خدا خواستم که زودتر پلیس ها بیایند و دستگیرم کنند. آن شب ساعت یازده بود که از طریق کانال کولر سعی کردم بروم داخل یک مغازه سوپمارکتی. با هر بدبختی که بود وارد شدم. داخل مغازه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. آنقدر خوراکی خوردم که در حد انفجار بودم. بعد دیگر نتوانستم تکان بخورم. راستش وقتی سیر شدم، تسر برم داشت و دلم می خواست زود از آنجا خارج شوم. تکانی به خودم دادم و رفتم بالا و وارددهانه کولر شدم. تا نیم تنه ام وارددهانه کولر شد اما دیگر نتوانستم تکان بخورم. آویزان مانده بودم میان زمین و آسمان. گرفتار شدم. ساعت 12 شب بود و داد و فریادم هم به جایی نمی رسید. هر چه می گذشت بیشتر احساس خفگی می کردم. دعا می کردم پلیس بیاید و دستگیرم کند.

 

فکرش را بکنید 8 ساعت آن شرایط سخت را تحمل کردم. نیمی از بدنم داخل کانال کولر بود و پاهایم هم آویزان از کانال. آن شب، جهنم را به چشم دیدم. ساعت 8 صبح که شد، صاحب مغازه آمد و تا چشمش به بسته خوراکی های باز شده و من آویزان افتاد همه چیز دستش آمد و زنگ زد کلانتری!

 

ماموران آمدند اما کسی نمی توانست مرا از درون کانال کولر بیرون بیاورد. سر آخر زنگ زدند آتش نشانی، خدا خیر بدهد این ماموران آتش نشانی را و البته ماموران کلانتری را که مرا از دست آن مغازه دار نجات دادند!»

 

سارق شکمو این روزها در زندان آب خنک می خورد. این بار قاضی پرونده او را به 7 سال حبس محکوم کرده است.

 

سارق عشق گونی

برخی از دزدها در سال 93 با نقشه های حساب شده از دیوار خانه مردم بالا رفتند و پشت سر هم سرقت کردند، هیچ کس هم نمی توانست مچ آنها را بگیرد. شگرد این دزد نابکار و زرنگ هم این بود که اول مطمئن می شد صاحبخانه در خانه نیست و بعد دست به کار می شد.

 

دزد ناقلا در خانه – مالباخته آینده – ه رچ=ه طلا و اشیای قیمتی می دید را جارو می کرد و می ریخت داخل گونی! گویا سارق علاقه خاصی به گونی داشته. از قضا در یک یاز فقره های سرقتی که این سارق، گونی به دست داشت، صاحبخانه چند دقیقه بعد از خارج شدن سارق به خانه می آید و بلافاصله با کلانتری 144 ابوذر شهرستان یزد تماس می گیرد. ماموران کلانتری با توجه به ساعت خارج شدن و بازگشت صاحبخانه متوجه می شوند که سرقت خیلی وقت نیست که صورت گرفته و باید سارق هنوز در محل باشد.

 

با این حدس همه ماشین های گشت پلیس، محل را پوشش می دهند تا اینکه به مرد گونی به دوشی برمی خورند و به او مشکوک می شوند. مرد با فرمان ایست پا به فرار می گذارد.

 

دزد حاضر، بز هم حاضر. دزد با یک گونی اشیای دزدی. سارق چاره ای جز اعتراف نداشت. او می گفت به خاطر اینکه کسی به او شک نکند با گونی می آمده دزدی! اما همین گونی باعث شک کردن ماموران شده و او دستگیر شد.

 

 

تهیه و تنظیم : مجله تالاب

 

مجردها کليک کنيد
خرید بلبط هواپیما
پربیننده ترین مطالب
جدیدترین مطالب امروز
Xبستن تبليغ
فوتبال